میدونی خدا جونم اگه تو هم دروغ از آب دربیای من دیگه تماممتو تیر خلاص منی .تویی که حجم تنهایی مو پر کردیتویی که خاطراتم از تو رد میشهخدا جونم این همه فاصله رو چه جوری جبران کنم ؛ نمیتونم برگردم. چه جوری برگردم؟ مثل دختر بچه ای هستم که توی یه جاده ایستاده و از ته قلبش گریه میکنه و میخواد که مادرش نجاتش بده و بگه اشکال نداره ، من درستش میکنم . خدایا نزار ضایع بشم ؛ من توی این دنیا فقط تو رو دارم ، تو تیر خلاص منی ، خدایا من می ترسم می ترسم . خدایا دستم رو محکم تر بگیر ، من می ترسم تو این شلوغی گم بشم.
برچسب:
نویسنده: کسری یزدانی
تاريخ: سه
شنبه
31 مرداد
1402 ساعت: 16:18